تبليغاتX
وسیله

وسیله

خانه ای برای قلمم ساخته ام، با دیوارهای سفید مثل برف،امیدوارم روی دیوار خانه اش چیزی جز حقیقت ننگارد

 

هفته ی گذشته برنامه ای در رسانه ی ضرغامی پخش شد که تا امروز مرا قلقلک می داد مطلبی بنویسم . ضرغامی فرد شایسته ای برای تصدی رسانه ی ملی (؟) است چرا که وی توانایی خود را در تخریب آزادگان و تقدیر از مرتجعان نشان داده است . قهرمان ملی نشان دادن بی مایگان و ابله جلوه دادن بزرگان یکی از بزرگترین اقدامات وی طی دوران مسئولیتش (؟) بوده ... و خداوند به همه چیز داناتر است !!!

آب که سر بالا می رود پینوکیو هم تاریخ نویس می شود ! به مناسبت دهه ی فجر چهره ی واقعی خود را نشان داده و مسلمانان حقیقی تاریخ را زیر سوال می برند . گویی عنایت نمی کنند که اگر حسین زنده است ، زنده بودن او به خاطر ایستگاه های پخش چای و خرمای وزارت ارشاد احمدی نژاد نیست ، حسین زمان قزاق چکمه پوش هم زنده بود . زنده بودن حسین به دلیل فرزند علی بودن او نیست به خاطر راهی است که در پیش گرفت و آن راه ، راهی نیست جز راه حقیقت ، مسیری جاودانه که انتهایش می رسد پیش خدا ...

نمی خواهم درباره ی سریال پدرخوانده صحبت کنم که سعی دارد مصدق را وطن فروش جلوه دهد و آقای کاشانی را اسطوره ی ملی و مذهبی !!! دشمنان مصدق هم می دانند اگر مصدق در زندگی 87 ساله اش کاری کرده باشد مبارزه با وطن فروشی است ...

فقط یک بند  در باره ی این چرند تلویزیونی به خاطر دلم می نویسم . مصدق را فردی غیر مذهبی جلوه می دهند در حالی که تنها ، دفاعیات به جا مانده از وی ، نشان می دهد او یک مسلمان حقیقی است . قیاس مع الفارق است اما نا خودآگاه به یاد مولایم علی می افتم که وقتی خبر شهادتش در محراب به مردم شام رسید ، گفتند : " مگر علی نماز هم می خواند ؟! "

محرمانه عنوان برنامه ی امسال ضرغامی جان برای تاریخ سازی است . به یاد دارم پارسال این روزها برنامه ی فوق العاده با یک مجری فوق لوده این کباده را به دست گرفته بود . نقطه ی مشترک این برنامه های زنجیره ای که هر سال در این دهه پخش می شود ، احمق فرض کردن مخاطب است .

خوب برویم سر اصل مطلب . چند روز پیش مهمان این برنامه جلال الدین فارسی بود . مردی تسبیح به دست که ...

آن شب تا آن جا که توانست دیگران را تخریب و خود را تمدیح کرد . گفت در شورای عالی انقلاب فرهنگی تنها کسی بوده که حقوق نمی گرفته ؛ گفت جز اولین چریک های انقلابی بوده ؛ گفت دولت بازرگان از عناصر نالایق تشکیل شده بود ؛ گفت من هیچ پست حکومتی را قبول نکردم ؛ گفت بنی صدر از قرآن فقط حمد و سوره را می دانست اما هیچ کس دقت نکرد ، گفت بنی صدر در سخنرانیش به جای سوره ی روم گفته سوره ی رم ؛ گفت همه گول بنی صدر را خوردند و من نتوانستم اولین رئیس جمهور ایران باشم و گفت ...

تا می توانست گفت . مخلص کلام می گفت من خوب بودم کسی نفهمید و ...

جلال الدین عزیز بیا با هم به گذشته برگردیم . به آن روز ها که رقابت اصلی انتخابات دوره اول ریاست جمهوری بین تو و بنی صدر بود . تاریخ می گوید آن روز ها همه چیز به نفع بنی صدر بود . تو به عنوان کاندیدای حزب جمهوری انتخاب شده بودی ، اما جامعه ی روحانیت هم بنی صدر را برتر از تو می دانست . بنی صدر آش دهان سوزی نبود اما او مهره ی ماری را یدک می کشید که تو نداشتی . آیت ا... خمینی دستور داده بود که روحانیت نمی تواند در انتخابات شرکت کند ، به همین دلیل در حضور آقایان بهشتی ، رفسنجانی ، خامنه ای و ... ، تو به عنوان کاندیدای حزب جمهوری معرفی شدی . تو انتخابات را از قبل واگذار کرده بودی اما شیخ علی تهرانی باخت تو را قبل از برگزاری انتخابات مسجل کرد . او با ارائه ی مدارکی که ثابت می کرد تو اصالت افغانی داری ، آب پاکی را روی دست حزب جمهوری پاشید.( بر اساس قانون رئیس جمهور باید ایرانی الاصل باشد . )

در مورد محبوبیت تو در جامعه ی روحانیت همین بس که ، هنگام مطرح شدن نام تو به عنوان کاندیدا ، روحانیت با تو مخالفت کردند ، حتی فردی مانند آقای موسوی اردبیلی که حزبی بود گفت : " این جلال الدین فارسی حتی نمی تواند یک مدرسه را اداره کند ، چطور می خواهد ریاست جمهور شود ؟ "

اما بنی صدر ... . حرف های تو در مورد بنی صدر مرا یاد پیر ساده لوحی می اندازد که می گفت : " این قدر می گویند دکتر شریعتی ال است و بل ... این آقا نمی تواند آمپول بزند بعد به او می گویند دکتر ! "

پدر بنی صدر آیت ا... ابوالفضل بنی صدر از روحانیون صاحب عنوان همدان و جزء علمایی بود که به هنگام دستگیری آیت ا... خمینی و آیت ا... طباطبایی قمی برای اعتراض به تهران رفته بود . خود بنی صدر تالیفات اسلامی زیادی دارد مثل : اصول قضاوت و حقوق بشر در قرآن ، عقل آزاد ، رابطه ی مادیت با معنویت ، زن و زناشویی در اسلام و ...

جلال جان ، مشکل بنی صدر این نبود که فقط دو سوره از قرآن بلد بود ، این دلایل واقعا ساده انگارانه است . تیمور لنگ حافظ قرآن بود اما تاریخ گزارش می دهد از کافران زمان خود بیشتر به مردم جفا کرده است . مشکل بنی صدر ضعف ایمانش بود . همه می دانند تنها کسی می تواند به قدرت برسد و فساد نکند که با تقوا باشد . روح بنی صدر گنجایش این همه قدرت را نداشت و قدرتی که می توانست او و مردمش را به عرش ببرد ، وی را به فرش کشید . آری بنی صدر اسیر غرورش شده بود و ...

چریک جان ، چشم هایت را باز کن تا مبارزانی را ببینی که قبل انقلاب از جان مایه می گذاشتند اما امروز برای قدرت و پول خون برادرانشان را می ریزند ...

در مورد دولت بازرگان باید بدانی که تو و امثال تو بودند که نگذاشتند آن بزرگمرد پاکدامن به آرمان های مردم و انقلاب عمل کند . او معتقد به جمهوری اسلامی بود و شما ها مخالف آن . پس او تصمیم گرفت به مردمش دروغ نگوید و استعفا داد . یادت هست سال 76 در روزنامه ی ابرار ، جمهوری اسلامی را تاکتیکی برای فریب دشمن خواندی و گفتی :

" با جانبداري ظاهري رهبر انقلاب از دموكراسي، جمهوريت و حكومت مردمي ، دشمنان انقلاب فريب خورده، با تصور استقرار يك نظام جمهوري و دموكراتيك دست از عداوت خود با نظام نوپاي اسلامي برمي داشتند. با اين تاكتيك حساب شده حكومت اسلامي در قالب ظاهري جمهوريت و مردم سالاري ريشه مي دواند و در موقع مقتضي با كنار زدن نقاب، حكومت اصيل اسلامي را برقرار مي كند. با انجام اين تاكتيك دشمن غافلگير شد و نتوانست از استقرار حكومت ولايي در ايران جلوگيري كند. بر اين اساس دموكراسي، جمهوريت و حكومت مردمي در نظام ولايي محلي از اعراب ندارد و صرفا به مثابه يك تاكتيك پيروز در جنگ اسلام و كفر جهاني پيش گرفته شد‌. "  (ابرار، 22/4/1376)

راستی چرا از شورای انقلاب فرهنگی حقوق نگرفتی ؟ شاید امروز می خواستی آن را چماق کنی و ...

در مورد اینکه جنابعالی هیچ پستی را در نظام قبول نکردی باید بگویم که شما در مجلس دوم نماینده بودی و پست دیگری هم نمی توانستی بگیری ، چرا که :

1- افغانی الاصل هستی ،

2- به خاطر قتل بهمن رضاخانی مترجم معروف کتاب امپریالیسم ژاپن نوشته ی فرد هالیدی پرونده قضایی داشتی ، هنوز حیران مانده ام چگونه کسی می تواند یک نویسنده را به دلیل این که  در کتابش اعتراضاتی به شکار داشته است ، به قتل برساند . به مردم می گفتی چگونه و از کدام دادگاه تبرئه شدی ؟ چه شد که پس از سال ها این گونه و در این دهه و در این برنامه ابراز وجود کردی ؟

دلایل دیگری هم هست که به اطناب سخن می انجامد و از بیان آن ها چشم پوشی می کنم .

جلال جان می دانم مبارزه کردی اما ...

 

جلال جان گفتی شریعتی را نمی توان وصف کرد ، به تو امیدوار شدم ؛ اما چند لحظه بعد نشان دادی که آن حرفت هم بی دلیل نبود ...

سخنم را با کلامی از علی (ع) خاتمه می دهم. مولا علی سیمای منافقان را اینگونه تصویر می کند : " آن ها برابر هر حقی باطلی و برابر هر دلیلی شبهه ای و برای هر زنده ای قاتلی و برای هر دری کلیدی و برای هر شبی چراغی تهیه کرده اند. "

(خطبه 194 نهج البلاغه )

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 22:50  توسط الیاس علی پور  | 

 

در ایران امروز  برای دیدن فیلم های گیشه باید برای هر نفر 1000 تومان پول داد. برای یک ساعت بازی در گیم نت 600 تومان ، برای باغ وحش 1000 تومان و ...

 با وضع درآمد یک خانواده ی ایرانی این تفریحات توجیه عقلی ندارد ( ! ) ، پس به شما توصیه می کنم تفریحی مجانی و سراسر هیجان ولی تکراری را انتخاب کنید !

کمی فکر کنید. می دانم چیزی به نظرتان نمی رسد. صبر کنید مرا فحش ندهید! یک تفریح با خصوصیات مذکور هست! درست حدس زدید تماشای اعدام !!!

وقتی 9 ساله بودم در نزدیکی منزلمان یک نفر را به جرم ایجاد رعب و وحشت اعدام کردند ، من هم که کودک و کنجکاو و ادامه ی ماجرا . خلاصه 3 شب خوابم نمی برد. بعد ها که برای دوستانم تعریف کردم ، آن ها تا به حال اعدام ندیده بودند ، حتی دوستان دانشگاه! اما حال دیگر اینگونه نیست. نوزاد را که از زایشگاه بیرون می آورند تا به خانه می رسد در راه 7 تا 8 اعدام مشاهده می کند!!! به راستی ما را چه شده است ؟!

عده ای می گویند: « اعدامشان کنید، حقشان است ، به درک واصلشان کنید و ... »

در مقابل عده ای که ظاهرا روشنفکر هستند ، با استناد به حقوق بشر و ... داد و هوار می کنند که: « این کار خلاف شان انسان است و ... »

  دیروز مطلب دوست عزیزم مهدی را خواندم. مثل همیشه قاطی کرده بود. تازگی ها هم که فحش دادن به زمین وزمان مد شده است. مهدی هم که در این زمینه صاحب سبک است !!!

مطلب مهدی مرا قلقلک داد تا مطلبی در این باره بنویسم ، مهدی جان ممنون!

فرض کنید از امروز بنا به صحبت های برخی روشنفکران ، اعدام ( چه علنی ، چه غیر علنی ) از قانون مجازات ها حذف شود. پس با فردی که در روز روشن دختری را در حال قدم زدن با نامزدش می رباید و هر کثافتکاری که می خواهد با وی انجام می دهد را چه باید کرد ؟ نمی خواهید بگویید که به خاطر انسان بودنش دارای شان است و اعدام او یک عمل غیر اخلاقی ؟ این فرد یک حیوان درنده است و حضور او در جامعه باعث ناامنی است. اگر این اتفاق برای خواهر یا مادر خودتان هم بیافتد بازهم از کرامت انسانی صحبت می کنید. این فرد انسان نیست که از کرامتش صحبت کنیم ! آقای نخست وزیر ایتالیا ، این جا ایران است ! اینجا برای 50000 تومان آدم می کشند. می دانید با حذف اعدام اوضاع چه خواهد شد؟ من حرف شما را قبول کردم. اعدام حذف شود بهتر است!!! خوب جایگزین آن چیست ؟ من چند جایگزین به نظرم می رسد :

1) همه ی قاتل ها، متجاوزان به عنف و ... را به یک جزیره ی دور افتاده ببریم : چقدر هزینه باید صرف این انسان نماها بکنیم؟ با این تعداد که من می بینم روزی 3 وعده غذا برای چند ده هزار نفر لازم است. همه ی این ها به کنار ، متجاوزان و قاتلان را به جزیره ببریم با قتل و تجاوز چه کنیم ؟ آن ها هم به جزیره می روند ؟ قاتل قتل های زنجیره ای را به جزیره ببرند ، آیا اذهان عمومی باور می کند؟ خود ما اولین کسانی هستیم که می گوییم : « از خودشون بود ، ولش کردن » !

۲) در زندان اعدام کنند : باز هم به مشکل اذهان عمومی برمی خوریم . برای مثال هنوز هم مشهدی ها در رابطه با اعدام قاتل زنجیره ای زنان مشکوکند.

3) حبس ابد بزنند : علاوه بر مشکل اذهان عمومی ، مشکل دیگری به نام عفو رهبری وجود دارد که شامل حال افراد خاص ( ! ) می شود !

4) جریمه نقدی : این که افتضاح است آقا !

...

به نظر من مهمترین علت اینکه آمار اعدام بالا رفته ، رابطه ی مستقیم آن با میزان جرم است. بالا رفتن میزان جرم هم بی علت نیست. آنچه را که به نظرم می رسد برایتان می نویسم :

1) مشکلات اقتصادی : این مسئله کاملا به بی لیاقتی دولت برمی گردد. در جامعه ای که پدر مدام جلوی همسر و فرزندانش سرافکنده است ، نمی تواند نیازهای اولیه آن ها را تامین کند ، دچار اختلالات روانی می شود. فقط می گویید پدر فرزندش را حلق آویز کرده ، نمی گویید چرا؟ در چه حالتی ؟ هیچ چیز برای یک پدر بدتر از این نیست که شرمنده ی فرزندانش شود. این امر وی را تا مرز جنون پیش خواهد برد. پدری در مشهد همسرو دو دختر 4 و 6 ساله اش را همراه خود سوزانده بود.پدر و مادر هر دو معلم بودند. علتش را از عموی بچه ها پرسیدم ، گفت : « برادرم برای اجاره خانه که هیچ ، برای نان شب بچه ها مانده بود. فشارهای روانی محل کار به کنار ، فشار صاحبخانه به درک ، آخر چند شب می توانست ناله های فرزندانش را بشنود ! بگذار پدر بشوی ! »

2) مشکلات اعتقادی : تزویر، تظاهر و  بی کفایتی سمبلان دین که بر حسب اتفاق جایی برای خود در حکومت دست و پا کرده اند ، موجبات سستی مردم  در اعتقادات مذهبی شان را فراهم کرده است. مسلما اعتقاد به روز حساب ، اعتقاد به اینکه روزی دهنده خداست نه بنده ی او ، اعتقاد به رحمت خدا ، اعتقاد به اینکه قتل نفس گناهی نابخشودنی است و ... انسان را از انجام چنین جرائمی باز می دارد.

3) مشکلات جنسی : اینکه بسیاری از جوانان ما به دلیل تجاوز به عنف اعدام می شوند با بی کفایتی مسئولان بی رابطه نیست. مرحوم طالقانی در اوایل انقلاب وقتی قرار شد شهرنو ( محل کاباره ها، فاحشه خانه ها و ... ) در تهران تعطیل شود، گفت : « هر مسجدی یک توالت می خواهد، شهر هم نیاز به چنین جاهایی دارد تا فساد به خیابان ها کشیده نشود. »

حال می بینیم که حرف او تحقق یافته و ... .

4) مشکلات ازدواج  : می گویند راه حلال ارضای غریزه ی جنسی، ازدواج است. جوانی که آه در بساط ندارد ؛ با توجه به توقعات جامعه و ... باید دور ازدواج را خط بکشد. اگر جوان اعتقاد به تقوا پیشه کردن نداشته باشد ( که ناشی از همان دلیل دوم است !!! ) ، به بزهکاری می انجامد و ...

5) بیکاری : جوانی که بیکار است نمی تواند ازدواج کند، وقت آزاد زیاد دارد و به طور کلی شرایط برای او آماده است تا به سوی بزهکاری برود و ...

6) قانون ضعیف : قانونی که در آن مجازات متفکر و قاتل یکی است، قانونی که درآن حق برخورد با کسی که به حریمت تجاوز می کند را نداری و ... به درد پیچیدن دور سبزی می خورد !!! مردی تنومند را دیدم که از دیه ای که برایش بریده بودند گلایه می کرد. می گفت : « دزد به خانه ام آمده بود.من و همسر و دخترانم خواب بودیم، بیدار شدم به او گفتم چه می کنی ؟ از خانه ام برو بیرون. جلوی همسر و دخترانم فحش ناموسی می داد و بیرون نمی رفت ! من هم چوب را برداشتم و تا می خورد زدمش ! با 110 تماس گرفتم و ... .

بعد از یک ماه نامه ای از دادگاه برایم آمد، به آنجا که رفتم 7 میلیون تومان دیه برایم بریده بودند. مردک بی ناموس طول درمان گرفته بود. برای دزدی به او از کارافتادگی تعلق گرفته بود !!! »

قانون ما از قانون جنگل بدتر است. سنگ را بسته اند و سگان آزادانه می گردند.

7)اجرای ضعیف قانون : بدترین قانون اگر برای همه اجرا شود از بهترین قانون که برای عده ای اجرا گردد به مراتب بهتر است.بزرگترین مشکل ما عدم اجرای صحیح قانون است.

در ایران ما، قالپاق دزد را به سه شماره دستگیر می کنند اما دزدان میلیاردی آزادانه می گردند که هیچ، پست حکومتی هم می گیرند!!! قاتل قتل های زنجیره ای آزادانه می گردد و دانشجوی منتقد در زندان می پوسد و ...

من از همین جا به نخست وزیر ایتالیا می گویم : « جناب خیلی خیلی عذر می خواهم .شما هنوز جای سفت ... نفرمودید ! این جا ایران است و چرخ ها با سلام و صلوات می چرخد  نه با مدیریت صحیح ! با اوضاع شیر تو شیر این مملکت، اگر اعدام حذف شود فردا دانشجوی منتقد به زندان نخواهد رفت. دم در دانشگاه یه گلوله به مغزش اصابت می کند و قاتلش زندانی شده و پس از چند سال آزاد می شود و ... . لطفا به ایران نگاه کنید و نظر دهید!

 

به جان الساندرو دل پیرو قسم، رینگ و لاستیک لامبورگینی روی  پیکان سوار نمی شود !!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 21:7  توسط الیاس علی پور  | 

 

دیروز خبر آزادی هاله اسفندیاری را شنیدم ( کدام آزادی آقا ، مگه این بنده خدازندانی بوده ؟! صبر کنید توضیح می دهم .) بله هاله اسفندیاری آزاد شده است ، اما از کدام زندان ؟ زندانی که به قول خودش از او لیست هفتگی می گرفتند و هرچه می خواسته برایش تهیه می کردند ! البته هاله خانم دیشب در مصاحبه با 20:30 گفت : « من هر هفته لیست می دادم و هر چیزی که می خواستم برایم تهیه می کردند ، فقط چون گوشت نمی خورم به جاش سبزیجات سفارش می دادم و برایم تهیه می کردند . »

این همان خانمی است که ماه گذشته در برنامه ای تحت عنوان «به اسم دموکراسی» فریاد می زد من رهبر انقلاب بودم ، انقلاب مخملی که میگن منم !!! من و سورس جون ( منظور همان بنیاد سورس است ! ) برنامه های زیادی برای ایران داشتیم ! پای تلویزیون که نگاهش می کردم ، دلم برایش کباب می خواست . با خودم می گفتم : « مادر جان (!) چرا خودت را درگیر سیاست می کنی ؟ الان موقع این است که شب بروی دعای کمیل ، صبحش دعای ندبه و ... .  شما که تو انقباض و انبساط عضلات فکت مشکل داری ، چه جوری می خواستی انقلاب کنی ؟! »

خلاصه کلی از این حرف ها تو دلم بهش گفتم ، اما دیدم تلویزیون مهندس ضرغامی تاکید می کند که این پیرزن به جای ژاکت برای نوه هایش ، پارچه های مخملی برای انقلاب در ایران بافته است ! من هم حس میهن دوستیم گل کرد . رفتم از سر کوچه ی هفتخطی نژات ( نام کوچه ای در مشهد !!! ) گوجه ی ارزان قیمت خریدم و پرت کردم به سمت مخملباف پیر !

 

یک حرف بی ربط : می گویند CIA ،  KGB و اطلاعات ایران را به جنگلی می برند و می گویند : « اینجا یک خرس قالپاق دزد مخفی شده ، دستگیرش کنید ! »

KGB و CIA دست خالی برمی گردند ، اما اطلاعات ایران گزارش می دهد که: « ماموران گمنام او را دستگیر کردند! » همه انگشت به دهان می مانند . می گویند : « مجرم را بیاورید . »

ایرانی ها او را می آورند اما خبری از خرس نیست ، ایرانی ها خرگوش آورده اند ! می گویند : « اینکه خرس نیست » اطلاعاتی ها می گویند : « خرس است بگذارید ، صحبت کند. »

خرگوش لب می گشاید : « من خرسم !!! من خرسم !!! »

 

آها ، خانم اسفندیاری داشت می گفت من خرسم ، ببخشید می گفت من رهبر انقلاب بودم ، من رااینگونه نبینید ، من انقلاب های هفت رنگ کردم و ... . این حرف ها را که تراوش می کرد من یاد فیلم های دهه ی 70 می افتادم ، فیلم هایی که نصف دیالوگ هایش این بود : « حاجی نخود کیشمیش بریز ! » تو این فیلم ها، یک بسیجی ایرانی 100 تا عراقی را به هلاکت می رساند و من همیشه به این فکر می کردم که اگر عراقی ها این قدر چلمبه بودند پس چرا ما هزاران شهید دادیم ؟ مثل اینکه بالایی ها خیلی دوست دارند دشمنانمان را ابله جلوه دهند . این فقط در مورد دشمنان نیست ، در مورد منتقدانشان ( در جمهوری اسلامی منتقد و دشمن مترادف یکدیگر هستند !!! ) هم صدق می کند . ظاهرا خداوند منتقدان آن ها را ابله آفریده است !

آقا انقلاب کردن که سوسول بازی نیست ! رامین جهانبگلو که اگر یک روز آب معدنی اش قطع شود ، فریاد می زند من خرسم ( !!! ) که اندازه ی این حرف ها نیست ! کیان تاجبخش که با یک سیلی  خود را عامل عملیات 11 سپتامبر ( !!! ) معرفی می کند که مرد انقلاب نیست . هاله اسفندیاری که اگر به جای « شما »، « تو » خطابش کنند زندان اوین را روضه ی رضوان معرفی می کند که آدم این برنامه ها نیست !

آقا من تمام حرف هایم را پس می گیرم . هاله اسفندیاری ، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو بزرگترین انقلابیون جهان هستند . آن ها پایه گذار 70 انقلاب در ده سال اخیر هستند . از ترینیداد و توباگو تا نیجریه ، ببخشید این دو کشور که به هم نزدیک اند ، در سراسر کره ی زمین نام آن ها در بدن هر موجود زنده ای لرزه ی انقلاب می افکند . اگر چنین است پس چرا آن ها را زندان می اندازید بعد با وثیقه ی 300 میلیونی آزاد می کنید . اگر آن ها برای آمریکا کار کنند ، این پول ها برای بوش چیزی نیست ! این حرف من نیست ضرغامی می گوید ، ببخشید رسانه ی ملی ( آقا وقتی تیم ملی مال علی دایی باشد خوب صدا و سیما نباید مال ضرغامی باشد ! پس این قدر به کلمه ی ملی گیر ندهید !!! ) می گوید که آمریکا سالانه میلیون ها دلار صرف براندازی جمهوری اسلامی می کند . حساب کنید چند تا هاله اسفندیاری هم اکنون در ایران پی یک لقمه انقلابند !!! این سه اجنبی خود فروخته ی مخملی ، برنامه ریز انقلاب در ایران بودند و در زندان شیشلیک تناول می کردند اما آن سه پلی تکنیکی بچه مسلمان به خاطر آش نخورده ، باید سفره ی نفتی شده ی استبداد را با جوانیشان دستمال بکشند !

مرحبا به عدالتتان ! آفرین بر مهرورزیتان ! هاله اسفندیاری در رسانه ی ملی ( دوست دارم ملی خطابش کنم ! !! ) به مردم می گوید من آمدم ایران تا انقلاب کنم ، تا سر به تنتان نباشد و ... ، این حرف ها را می زند و اوینی که مانند آتش نمرود بود را بر او گلستان می کنند ! اما مجید توکلی در انفرادی فریاد می زند : « من به پیامبرم ، به عشقم ، به اعتقاداتم هرگز توهین نمی کنم . » اما بازهم آزادش نمی کنند . رامین جهانبگلو را به خاطر کاری که به آن اعتراف کرده مجازات نمی کنند ولی احمد قصابان را برای کار نکرده آزار می دهند ! کیان تاجبخش میگوید : کردم ! ولش می کنند ، احسان منصوری را نکرده ، مجازات می کنند !!!

ولی بازهم مرام فرزندان ایران ،  که از آزادمردشان ، حسین ( ع ) ، آموخته اند که به نان و آب فکر نکنند و به گفته ی حسینشان ایمان داشته باشند که : « زندگی چیزی نیست جز عقیده و جهاد »  ، نه اینکه با جایگزینی آب شهری با آب معدنی به اعتقاداتشان پشت کنند !!! 

 

 راستی یادم رفت بگویم ، هاله اسفندیاری گفته :

 

« ارنست چگوارا از من خط می گرفت !!! » 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20:45  توسط الیاس علی پور  | 

سلام

بالاخره من به دنیا اومدم . قابل توجه اونایی که میگن ۱۳ نحسه !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:3  توسط الیاس علی پور  | 

 

امروز شعری را از اسوه ی عدالتخواهی و مبارزه - خسرو گل سرخی - می نویسم . ، مردی که در صدا و

 

سیمای ضرغامی او را جاهل نامیدند ، مردی که آزاده مردن را بر زندگی خفت بار ترجیح داد .

 

این شعر بارها مرا تکان داده است ، می نویسمش تا شاید اسباب تکان خوردن شما را نیز فراهم کند !!!

 

 

                                                  حتما بخوانید !!!

 

 

تساوی

  معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان
تساويهای جبری را نشان می‌داد
با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک
 غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست
هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و
 معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گرديد؟
يا چه‌کس  ديوار چين‌ها را بنا می‌کرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم می‌گشت؟
يا که زير ضربه شلاق له می‌گشت؟
يک اگر با يک برابر بود

پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت :

بچه‌ها در جزوه‌های خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......

 

                         به امید طلوع آفتاب عدالت

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 18:43  توسط الیاس علی پور  | 

این روزها چه حرف های زیبایی می شنوم . اشکان مدنی می گوید : « ما هویت داریم ، وجود انجمن وابسته به مکان و بودجه ی دانشگاه نیست » . مهدی چاووشیان فریاد می زند : «انجمن اسلامي يك تشكل بي ريشه نيست كه نياز به دستور يا اجازه ديگران و فرماندهان داشته باشد. » .    علی قلی زاده مصاحبه می کند : « انجمن زنده است و ... » و  ...

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

 

چه روزهای متمادی در انجمن فریاد زدم که انجمن نیازی به رخصت الماسی ها ندارد ، چرا افسارمان را دست نوکیسه ها بدهیم ! گفتند : « تو رادیکالی ! با این کارها انجمن را از بچه ها می گیری ! »

گفتم : « چرا موضع گیری نمی کنید ؟ چرا برای نصب دوربین ، خفه کردن فضای دانشگاه و ... بیانیه نمی دهید ؟  »

علی گفت : « محمد هاشمی گفته هدف اصلی ما حفظ انجمن اسلامی است ، خیلی از انجمن ها بسته شده ، نباید دفتر انجمن ما بسته شود .» . احسان بجنوردی تایید کرد و در ادامه گفت : « تو بیشتر می فهمی یا محمد هاشمی ؟ ». اشکان گفت : « ما مسئولیم باید در انجمن برای دوره ی بعد هم باز باشد ، ما نباید در مقابل آن ها قرار بگیریم و ... »

گفتم : « مگر انجمن با این 15 متر اتاق و 2 میز و تایید گل های آفتابگردان زنده است ؟ ما هویت داریم ، ما عقیده داریم ، ما آرمان داریم و ... »

گفتند : « تو ایده هایت را برای شورای صنفی نگهدار ! تو هنوز نتوانستی بودجه بگیری ، نباید در مقابل مسئولان قرار گرفت ، باید نشان دهیم ما اهل درگیری و مخالفت نیستیم و ... »

به این مسائل توجه نکردم ، به خودم گفتم تو حرفت را بزن ، لااقل بعدا پشیمان نمی شوی .

 

بازهم به دوستان عزیزم می گویم : « احترام امامزاده با متولی است . » وقتی ما که خود را انجمنی می دانیم برای فعالیت خود چشم به دستان مرادزاده ها و رخصت الماسی ها دوخته ایم ، از دیگران چه انتظاری داریم ؟

 

چرا بچه ها از انجمن دور شدند ؟

 

1) انجمن اسلامی یا انجمن مسلمانان ؟

علی بارها در جلسات سیاسی و شورای مشورتی اعلام کرد که انجمن اسلامی همچنان جایگاه بچه مسلمان هاست و نباید در انجمن عقاید چپ و غیره رخنه کند و ... { نمی دانم ولی فکر می کردم این حرف ها را قبلا از زبان علی شکوری راد شنیده ام ! } . در جلسه با او مخالفت کردم ، اما او که نسبت به ما معنوی تر بود ، گفت : « آن هایی که دوست ندارند می توانند در جلسات شرکت نکنند ! »

به راستی آیا انجمن اسلامی جایگاه افرادی است که مسلمانند { یا با اذان بعد از تولد یا با تحقیق } یا آرمانی است که اصول اسلامی نظیر : عدالت – دموکراسی – آزادی بیان و عقیده – تحمل حرف مخالف – بیان و بررسی دیدگاه های بشری و عقلی و ...  در آن رعایت می شود !

 

2) حزبی کردن انجمن و عدم استقلال

 

واضح و مبرهن است که مهمترین ویژگی جنبش دانشجویی مستقل بودن آن است . پیاده کردن دیدگاه های فکری عناصر معلوم الحال خود ضربه ای بر انجمن بود .

 

3) ایجاد لابی برای کنار گذاشتن نیروهای فعال اما دگراندیش

 

بعضی از دوستان انجمنی با ایجاد لاب هایی بر ضد دیگر فعالان سعی کردند تا آن ها را برای آینده ی انجمن مضر جلوه دهند ، که این عمل آن ها به سرخوردگی فعالان دگراندیش و زدن ضربه ای بزرگ به بدنه ی انجمن  اسلامی انجامید .

 

4) عدم اطلاع رسانی درست

 

دوستان ما در شورای مرکزی انجمن اسلامی با استناد به این که میخواهند در انجمن بسته نشود تا کلید انجمن را صحیح و سالم به شورای بعدی تحویل دهند از انعکاس اعمال فراقانونی مسئولان سرباز زدند ( این انعکاس آن طور که باید شایسته نبود ) .

آیا دانشجو نباید می دانست چرا باید از انجمن حمایت کند ؟

 

5) تک فکری کردن انجمن

 

عده ای فکر می کردند چون خودشان یا منتخبانشان رای آوردند دیگر به حامیانشان احتیاج ندارند و خودشان می فهمند و بس و با تشکیل دادن شورای مشورتی که جایگاه مشخصی نداشت و به نظرم همان عارق روشنفکری است که مرحوم آل احمد به آن اشاره می کند و یا به عبارت ساده تر حلق بندی برای دگراندیشان !

 

6) استفاده ی ابزاری از دین

 

در اعتراض به دستگیری دانشجویان و انگ بی دینی انجمنی ها روزه ی سیاسی گرفتند . اولا شایسته نبود برای اعتراض از دینمان به عنوان وسیله یمان بهره جوییم ، ثانیا ما نیازی نداریم که به دین فروشان اثبات کنیم به چه چیزهایی اعتقاد داریم یا نماز می خوانیم یا ... ، همین که به آن ها نشان دهیم  که برای رسیدن به هدفمان حاضر به استفاده از هر روش غیر انسانی نیستیم حتی اگر هدفمان اسلام ناب محمدی باشد !

 ۷) عدم پایبندی به شعارهای انتخاباتی

شورای مرکزی انجمن اسلامی نتوانست ( گاهی اوقات هم نخواست ) به وعده های انتخاباتیش عمل کند . مثلا به شعار های صنفی خود عمل نکرد و حتی حاضر نشد برای نصب دوربین در دانشگاه موضع گیری کرده و بیانیه بدهد . یا اگر در دانشگاه تانزانیا اتفاقی برای یک دانشجو می افتاد بیانیه می داد اما در مورد برخورد فراقانونی با شورای صنفی دانشگاه حاضر به موضع گیری نشد . چرا که دوست نداشتند با مسئولان مخالفت ورزند و ...

منصفانه بگویم در خیلی از موارد نظیر برگزاری میزگرد و دعوت از منتقدان دولت و ... هم به آن ها اجازه فعالیت ندادند و بنده دورادور شاهد فعالیت سخت آن ها در این زمینه بودم ولی تنها اشتباه آن ها در این قسمت همان عدم انعکاس درست علل لغو برنامه هایشان و غرض ورزی های مسئولان بود . 

 

 

در پایان عرض می کنم که هدف از درج این مطالب تنها ریشه یابی مشکلات

 

و ناکامی های انجمن اسلامی بود . به امید خدا در مطلب بعدی سعی می

 

کنم به بررسی  راهکارهای پیشنهادی برای وضعیت کنونی انجمن بپردازم .   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:43  توسط الیاس علی پور  | 

 

پس از رخوتی چند ماهه – که جبرا گرفتار آن شدم – به خود گفتم : "  آن پاراگراف به پایان

 

رسیده ،نقطه بگذار و بیا سر خط ! "

 

پس با نام خدا و نیایشی از مرد عقیده ، دکتر علی شریعتی ، نوشتار این وبلاگ را آغاز

 

 می نمایم :

 

 

خدايا! ...

 

رحمتی کن ،

 

تا ايمان ،

 

نام و نان برايم نياورد! ...

 

قوتم بخش ،

 

تا نانم را ،

 

و حتی نامم را ،

 

در خطر ايمانم افکنم! ...

 

تا از آنانی نباشم که ،

 

پول دين را می گيرند ،

 

و برای دنيا کار می کنند! ...

 

بلکه از آنانی باشم که ،

 

پول دنيا را می گيرند ،

 

و برای دين کار می کنند! ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 10:32  توسط الیاس علی پور  |